تبليغاتX
تقديم به بهترین و زيباترين كلام زندگيم
 

             نامم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم! ديگر بس است! راهم را خودم  

               انتخاب خواهم کرد. ...              شريعتي

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 10:40  توسط عقيل و نرجس | 

 

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

    

                                                                  

 

 

                           دستت رو می بوسم مادر عزیزم -پسرت عقیل

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 13:58  توسط عقيل و نرجس | 
 

     روز مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو، صبوري!


     روز مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي!


     روز مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي کودکانه تو، بيداري !


    روز مادر يعني بهانه زندگی

 

روز مادرو به تموم مادرای دنیا مخصوصا مادر عزیزم = نرجس و یک یه دونه خواهرم تبریک می گم

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 17:5  توسط عقيل و نرجس | 

بهانه من!!!!!!

 مي نويسم برايت

 فعلا خسته ام

خسته از بي كسي

ساعت دو بعد از نصف شب

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 2:26  توسط عقيل و نرجس | 
 

 

                             

عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش مي مونه . پس سعي کن تا وقتي که جراتش رو پيدا نکردي

 

 هيچ وقت بهش دست نزني اما اگه بهش دست زدي سعي کن طاقتش رو داشته باشي که تو دستهات

 

 نگهش داري

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 11:30  توسط عقيل و نرجس | 
                            قلعه سنگي شوش دانيال Shoush Castle

                          

  د ر تصاوير حكاكي شده بر سنگهاي تخت جمشيد هيچكس عصباني نيست.

هيچكس سوار بر اسب نيست و هيچكس را در حال تعظيم نميبينيد.

هيچكس سر افكنده و شكست خورده نيست .

هيچ قومي بر قوم ديگر برتر نيست و هيچ تصوير خشني در آن وجود ندارد .

از افتخارهاي ايرانيان اين است كه همیشه یکتا پرست بوده اند  هيچگاه برده داري در ايران مرسوم نبوده است در بين صدها پيكره تراشيده شده بر سنگهاي تخت جمشيد حتي يك تصوير برهنه و عريان وجود ندارد ، بفرست براي ايرانيان تا يادمون باشه چي بوديم              

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 22:2  توسط عقيل و نرجس | 
 

                 

شوش (سوزا) شهری باستانی واقع در یکصد و پنجاه کیلومتری شرق رود دجله در استان خوزستان از دوران امپراتوری ایلامیان، پارسها، و پارتها است.علاوه بر یک شهر باستانی، به سبب اخلاص مسلمانان شیعه و یهودیان ایران به حضرت دانیال، شوش یک دهکدهٔ مسکونی است

شوش یکی از قدیمیترین سکونتگاههای شناخته شدهٔ منطقه است، احتمالاً به سال ۴۰۰۰ پیش از میلاد پایه گذاری شده، با وجود اینکه نخستین آثار یک دهکدهٔ مسکونی در آن مربوط به ۷۰۰۰ سال پیش از میلاد هستند

شهر باستانی شوش روزگاری مرکز برخورد دو تمدن مهم بوده، که هریک به سهم خود در دیگری تأثیر داشته است، یکی تمدن جلگه میانرودان ودیگری تمدن خود فلات ایران. قرار گرفتن این منطقه در شمال خلیج فارس و نیز همسایگی با میانرودان در پیدایش این وضع ویژه تأثیر بسیاری داشته است.

نبرد خونین آشور بانیپال بر ضد شوش در این نقش برجسته ثبت گردیده است، که غارت شهر شوش را در ۶۴۷ پیش از میلاد نشان می‌دهد. در اینجا آتش از شهر زبانه میکشد، در حالی که سربازان آشوری شهر را با کلنگ و دیلم واژگون می‌کنند و غنایم را به خارج از شهر حمل می‌کنند.

شوش در دوره هخامنشیان شکوه گذشته خویش را باز یافته وچهار راه شرق وغرب گردید. با توجه به اهمیت و موقعیت جغرافیایی و سیاسی خاص شوش بود که راههای بسیاری و به ویژه راه بزرگ موسوم به «راه شاهی» ارتباط این شهر را به نقاط گوناگون جهان برقرار کرد.


 

اده شاهی که در دوره هخامنشیان و به دستور داریوش بزرگ ساخته شد، شهر شوش، پایتخت سیاسی دولت هخامنشیان را به پاسارگاد، تخت جمشید و دیگر شهرهای امپراتوری، از جمله شهر نامی سارد پایتخت کشور لیدی پیوند می‌‌داد.

می‌توان گفت اداره سرزمین پهناور ایران وحفظ امنیت آن و انتقال سریع یگان‌های نظامی و گسترش بازرگانی و ترابری و تسهیل در امر مسافرت از مهم‌ترین عوامل ساخت و گسترش شبکه راه‌ها در این دوره بوده است .

از سوی دیگر ایجاد راهها و برقراری امنیت و تسهیل و بازرگانی، خود موجب پیوند و آشنایی ملتهای گوناگون گردید که این امر مایه انتقال فرهنگ‌ها و باورهای گونه‌گون گردید وبسیاری از نظرات فلسفی و باورهای دینی از این راه میان ملتها مبادله شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 14:13  توسط عقيل و نرجس | 

سلام :روزگاری پست وآدمهایی نامرد سرنوشت زیبای من را تار کردند.این مردم از اینکه از عشق و دوستی دم می زنند پس چرا پای حرفی که هستند نمی ایستند. تو فقط برو از دیدگانم به دور که دیدنت مرا آزار می دهد.

             از خودم نفرین هر دقایقی

                                              بر تو باد ننگترین عاشقی

می دانی که دوستت داشتم.چرا واژه ی از {عاشقتم }بر روی لبانت نیامد تا مرا از نا امیدی نجات دهی. بگذار تا بر مزار خود بنویسم؛دیگه نمی خوام آن قیافه ای که در دلم حک کرده بودی ببینم.من مرز دوست داشتنی تو را با پای پیاده شبها با چشمانی گریان می پیمودم؛اما به کویر می رسیدم که گذشت ازآن آسان بود امّا یاریَم نکردی تو از سنگینی من یک خاطره تلخ  توی دلم نهال کردی که بزرگ شدنش به مرگ من می انجامید.

{من شاعر امروز می خواهم نامردی یا بی توجهی تو را نسبت به یک معشوق خود به یک جوابی که از ته قلب دوستت داشتم و حاضر نشدی با من که بهترین دوستش بودم در جریان بگذارد. من نمی خواهم که با قلمی که همیشه درد دل هایمان  را با آن می نوشتیم در روی سینه و در ورقه پاک کنم}

توی گنجینه دلم گهواره ای به نام غم پرورش دادم تا با خاطراتت؛تا با عشقی که نسبت به تو غمهایم را رونق می بخشیدم،زندگی کنم؛اما تو خیال هم با من غریبی می کردی،چطور خودم را ببخشم ، چطور بعد تو حکم خنده بر لب هایم صادر کنم در حالی که قاضی این عدالت کثیف را به گریه محکوم کرده.

قاضی توای،با یک عدالت در اوج بی رحمی ،انگار از قوم مغول جامانده ای با ذاتی پلید،  نمی دانم شایدهم در مورد تو اشتباه می کردم.چون من تورا درذهن خود جای دادم هرچند که لیاقت همچنین موردی را نداشتی. کاش میشد تو دلم ذره ای بی ناموسی رواج داشت تا بعد تو هم ثابت کنم پشت این چهره ای که اول و آخرش معرفت ودوست داشتنی است میتوانم انسانی را مثال بیاورم که وقتی از یک چشمه آب می خورد مثل یک انسان پست آنرا گل آلودش کند؛من هم می توانم با دل دختر های دیگر بازی کنم.اما در مرامم ضعیف کشی رواج ندارد.

آنقدر از تو گله به دل دارم که گاهی به گریه های خود می خندم مثل این که آهن گداخته ای را با آب سرد خنک کنند.تا پولاد درست شود.شرایط دوست داشتن تو همچنین سرنوشتی را برای من رقم زد ومن را پولاد گردانید تا واژه ی رحم جای خود را با واژه ی ننگ ونفرت بدهد و این افکار را در مورد عزیزترین کسانم که اولینش تو بودی پیاده کنم {و دیگر نه به تو و نه به دیگری و حتی به خیال خودم هم اعتماد و اعتقاد ندارم} کاش می شد با تنها شدن و تنها گریستن،کاش می شد با سر در گریبان شدن، کاش می شد با دوری از تو ، عشقت را فراموش کنم . اما کجاست آن آدمی که درک همچنین واقعه ی زلزله واری را باور نکند.گاهی برای گریه کردن رو به آسمان می نگرم ،به ستاره ها می نگرم ،زیبا،براق و چشمک زنان هرکدام با صاحب خودشان،اما تنها ستاره ای که دور از همه و در رؤیاهایش دارد زندگی می کند پیدایش نیست. کجاست ستاره ی اقبال من ، توی آسمانها دونبالت می گشتم که یک قدمی خودم پیدایت کنم آزُردی مرا به ناحق ترین حق. حق مرا به گلوله ای که هر لحظه ای در حال انفجار بود مبدل ساختی.{توی وصیت نامه ای که در دفتر غمهایم نوشته ام ، ذکر بخشش تو را جویا شدم تا از این آهی که دارد بغض مرا نوازش می دهد خلاصی یابی } خداوند غم را آفرید که انسان حداقل لذت لحظات شاد را از یاد نبرد . اما ما دلخوشی هایمان کی بود همان کس چه کارمان کرد. مدت زمانی بود که عاشقت بودم امّا نتوانستم بر زبانم بیاورم چون می دانستم که به چنین روزی دچار خواهم شد حرفام شیرین بودند تلخ شدند خاطراتت گل بودند ولی خار شدند. طعم آن لبهای شیرینت کجا رفت ،طعمی که برایش نمی دانستم چطور شبم روز و روزم شب می شد. از عشق ودوستی دم می زدی . از با من بودن روی ورقه داستان می ساختیم چرا دیگری خانه ای از مهر وصفا وصمیمیت که من و تو و یک لبخند کوچک با هم پرچمش را بالا بردیم آمد وویران کرد. کاش می شد احساساتم را درک کنی کاش می شد از نگاه غمبارم می فهمیدی که دوستت داشتم امّا افسوس.......

افسوسی که همیشه بعد از گفته هایم برایت می نوشتم . حباب نفرت من از تو پاره شد امّا باز آرزوی زندگی خوشی را برایت می کنم {افسوسی که ازآن می ترسیدم همین بود }

کاش می دونستی که چرا از تو متنفر شدم.چون دوستت داشتم توی دلم جا افتاده بودی دیگر شبها به جای اینکه خاطرات با تو بودن را مرور کنم  به بیکسی خودم می نگرم.

تو این خانه ای که اگر داد هم بزنی کسی صدایت را نمی شنود خانه ای که می خواستم برایت پر زرق و برقش کنم .

دیگر جغد شوم جدایی سر انداخته و هرگز رنگ شادی به خود نمی گیرد.

اگر درک کنی  میبینی و میابی که یک طرف اتاقم را با خاطرات سیاه امّا در درون سفید به معرض خنده ی دیگری گماشتم .

تو یک بازیگر بودی، بازیگری که نقش منفی این داستان را بر عهده داشت و من مقتول این داستان.........

عشق قبل از تو رنگ نداشت بعد از تو هم ندارد.دیگر عشق را نمی خواهم ،دیگر نمی خواهم بیش از این خار شوم مدتی است که گوشه گیری را آزمایش می کنم بد نیست در نبود تو می خواهم  دیگر کسی پیشم نباشد .می خواهم به تنهایی عادت کنم  تنهایی که می دانم مرا پیر خواهد کرد،گاهی از خودم  ازتو و از مردم بیزار می شوم ،وگاهی خدا را شکر می کنم که قبرستان نزدیکمان است چون به هنگام مرگم مرا زیاد در بازار نمیچرخانند و به اتاقم می رسانند اتاقی که در آن حتمآ یکی 2نفر از ملائک هستند تا که به پیشوازم بیایند که مرا حداقل آنجا دلداری بدهند.

ساده سلام کردم امّا خداحافظی ام همراه غم و اندوهی است که با بستن این نامه که ذره ای از احساساتم را در بر دارد مرا در حسرت رسیدن به تو باز دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 11:45  توسط عقيل و نرجس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
ما ز دوستان چشم ياري داشتيم.
در اين دنيا نه مهري مانده نه وفايي وجود داردبه عبارت ديگر.
در دنيا كه مردانش عصا از كور مي دزدند
من خوش باور نادان محبت جستجو كردم

دم همتون گرم

یا علی

پیوندهای روزانه
اینم یه همشهری از نوع خوبش
آموزش انگلیسی (سمیر)
همشهری گلم
ونوس خانم
با معرفت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
نویسندگان
عقيل و نرجس
عقیل و نرجس
پیوندها
كافي نت عسل (شوش دانيال) (مديريت عقيل حسنوندي)
دوهمسفر
امير
فاطمه
اقا مقداد
دختر تنها
زهرا خانم
پسر خاله گلم اقا سعيد
ميترا
خاتون
محدثه
اقا پرويز
پرستو خانم
نازنين
الهام
بتي
محمد
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق
نهايت
سلطان غم_الهه عشق
دانلود واقعا عاليه
رويا خانم
بي سرزمين
مريم خانم
ستايش
سارا
زير بارون(زهرا)
ميترا2
صدف خانم
نيايش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان


www.irLearn.com

افراد آنلاين: نفر